امروز تولدته
از کجا بنویسم از چی اصلا بنویسم ... خوشحال باشم یا ناراحت ؟ بخندم که تولدته یا گریه کنم به خاطر اینکه بهت قول دادم روز تولدت واسه همیشه از زندگیت برم ؟
نمیدونم ..... پارسال هین جا روز تولدتو تبریک گفتم واست جشن گرفتم بعدشم اومدم پیشت ... یادته وقتی دستت تو دستم بود وقتی تو بغلم بودی ...
اما امسال تو همون روز باید ازت خداحافظی کنم با اینکه میدونم دوسم داری با اینکه میدونی دوست دارم ... باید واسه همیشه اون دستای مهرونبتو ول کنم اون نگاه عاشقتو از یاد برم ولی مگه میشه ...
ولی حالا که تو میخوای باشه
باشه ولت میکنم اما هیچوقت از یاد نمیبرمت...
تو دلم یه دنیا حرفه که بهت بزنم ولی نمیتونم بگم نمیدونم چرا
دلم تنگه با هم بودن هایمان شده...
دلم تنگه آن نگاه های گیرایی که تمام وجود من بود شده...
دلم تنگه نفس زدنهایت در آغوشم شده...
دلم تنگه خنده هایت شده خنده هایی که به من زندگی می بخشید...
دلم تنگه آوای خوش صدایت شده آن صدایی که که طنینش برای من خوش ترین آهنگ دنیا بود...
دلم تنگه آن همه ذوق و شوقت شده که تمام غم های دنیا را از یادم می برد...
دلم تنگه دستهایت شده همان دست هایی که سردی را از دستانم دزدید...
دلم تنگه برای آنکه به شانه هایت تکیه کنم و زار بزنم که تنهایم نگذار نرو...نرو که بی تو هیچم...نرو که دنیا بدون تو برای من نا آرام و سرد است...
آرامش بدون تو برایم بی معناست...آرامش بی تو رنگی ندارد...
قلبم گرفته,شکسته,تنهاست...
از چشم هایم بگویم ,خشک شده کویر شده,از بس باریده...
دلم سیاهپوش شده,از او بگویم که دیگر با کسی نمی تواند باشد,در مقابل هجوم غم سر خم می کند,ا تمام آشناهای زندگی غریبه شده,آرام آرام می میرد...
می دانم می دانم که دیگر تنها باید بسازم,تنها باید بگذرانم,تنها باید بگذرم...تنها تنها تنها
از تنهایی بیزارم,از بی تو گذراندن خسته شده ام...
شاید ندانی که چقدر سخت است گذران روزهایی که بی تو سپری می شونداما با یاد تو...
ای فرشته ی نجات من بیا فاصله ها را بردار که بی تو رنجورم,بی تو دل شکسته ام...
بیا که دوباره زندگی به من برگرددو دیگر بهانه ای برای بهانه جویی نباشد...
بیا که خزان قلبم بهار شود,بیا که گل های محبتت در قلبم ریشه بدواند,بیا که خسته ام,خسته و تنها...(بدان که تا آن روز به انتظارت هستم)
با این حال که می دانم آمدنت محال است...
پس تولدت مبارک نفسم تو بهترین فرشته دنیا بودی لااقل برای من و خواهی بود همیشه به یادت هستم اینو مطما باش کسی جز تو اصلا به قلبم نزدیک هم نمیشه
گفتنش خیلس سخته با تمام خاطراتی که ازت دارم بهت میگم خدا حافظ ... واسه همیشه
دوست داشتم ، دوست دارم و دوست خواهم داشت ....
مواظب خودت باش ... 
صدایی از اعماق وجودم می آید.تمام موهای دستم به احترامش قیام کرده اند.لرزش صدایش را نه با گوش بلکه با لرزیدن وجودم می شنوم.چه بی اجازه بغض می شکند وچه سیل آسا می باراند. نمی دانم شادم یا غمگین ؟هستم یا نیستم؟چه گذشته بر من؟ هنوز میپرستمت --------------------------------------------------------------------------------------------------- از این به بعد اینجا اپ میشه اما فقط با دلتنگیام واسه ناهی .... ..................... تنها شدم بدون تو دنیات و کم دارم
ازدواج نکرده بود ناهی فعلا حال و روز نوشتن ندارم که بگم چرا ولی از هم جدا شدیم .... همین .... بای ...... منظورم از black listam خود ناهی میفهمه یعنی چه ...
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز میمیرم از پا میفتم به تو گفتم خودمو میکشمو پر میزنم به اسمونا بگو گفتم یا نگفتم ؟ به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات، چشاتم تنهام گذاشتن جالا من موندم اشک و بغض و اه و عکس پاره تو و من بگو گفتم یا نگفتم ؟ تیغو میکشم رو رگهام میپاشه خونم رو عکسات.... ناهی بلاگ تعطیل شد ناهی خیلی اصرار میکنه ولی من دیگه توانایی نوشتن ندارم یعنی از چی بنویسم از فرشته ای که از دست دادمو حسرتش تا اخر عمر باهامه ؟ از خنده هایی که دیگه نمیشنوم از بوسه که دیگه رو لبام حس نمیکنم از اغوشی که دیگه مال من نیست از چی بنویسم ..... یادته 5 . 6 ماه پیش 1 مطلبی در مورد یکی از دوستای داداشت گفتی ؟ گفتم زیاد محلش نزار گفتی واسه چی گفتم کاری به چراش نداشته باش ، فکر کردی بهت شک دارم بهم گفتی اون تو خونوادمون مثل دادشمه اصلا این حرفا با هم نداریم حالا دیدی همون مثل دادشت شد... اخرین بار که بغلت کردم عکسشو کنار داداشت نشونم دادی ولی نمیدونستم که همین عکس تا چند روز دیگه میشه نامزدت .. ناهی رو به زور نامزد دادن صیغه واسش خوندن .... دیشب از ساعت 3 شب تا 8 صبح فقط اشک ریختم هنوز باورم نمیشه نمیتونم این اتفاقو درک کنم خود ناهی وضعش بهتر از من نیست اصلا نامزدشو قبول نداره همش گریه میکنه خیلی بهم ریخته ایم جفتمون ولی الان که دارم این مطلبو مینویسم یه خورده حالم بهتره ناهی زنگ زد با هام حرف زد 1 خورده اروم شدم 1 هفته هست که فقط خوابیدمو اشک ریختم تازه تونستم از جام بلند شم ... ناهی هنوز نامزدی میتونی باهام حرف بزنی ولی چند ماه دیگه که ازدواج کردین دیگه نمیتونی اونوقط بازم من میمونم سیل اشکو اه و ... تنهایی و ... اینقدر غم تو دلمه که اگه بخوام بنویسم اندازه 1 رمان طول میکشه نمیدونم چی بگم دیگه ارزویی ندارم هیچی واسم مهم نیست روی نصف وعده غذا هم به زور میخورم ولی چرا 1 ارزو دارم شاید به نظرت ارزوی مسخره ای باشه ولی من همین 1 ارزو رو دارم که اگه بچه دار شدین 1 روز بچتو بدی بغل کنم .... خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون حالا که من نیستم پیشش مواظب عشقم بمون . شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم بسی یادم نره بهت بگم عزیز ترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه ... ناهی اون پسر خوبیه دوست داره میدونم تو دوسش نداری ولی تقصیر اون نیست زیاد اذیتش نکن نمیخوام بهش خیانت کنی ولی به عنوان 1 اشنا ماهی 2 ماهی یه بار باهام 1 تماس کوتاه بگیر من با همین انتظار زندم ... هروقطم مردم اون دنیا بعد از 100 سال که تو اومدی میبینمت میسپارمت دست خدا .... خدایی که مارو از هم جدا کرد ، دلم واسه شیطنتات تنگ میشه واسه انگشتت که میکردی تو چشم واسه بوسه ای که میزاشتی رو لبم واسه جیغات اخمات واسه همه چیزت از تمام کمکایی که بهم کردی ممنونم اون عکسی که دو تایی کنار هم گرفتیمو همیشه مییوسمش اینو بدون تا اخر زندگیم قلبم فقط واسه تو میتپه خدا نگهدارت نفسم ..
قبل نوشت : پیشاپیش
از توهیناتی که در این مطلب به اشخاص بی شرف و بی پدر مادر میشود از شما معذرت
میخواهم با ناهی نشسته
بودیم تو باغ ارم شیراز سرایدار بی پدر مادر بیشرف باغ اومد گفت باغ تعطیله پاشیت
برید وقطیم میرفتیم در خروجی رو نشونمون داد و با احترام ما رو به سمت در خروجی
هدایت کرد درخروجیی که به سمت برادرای بیشرف تر ام..ت اخلاقی باز میشد و به همین
راحتی ما رو تحویل این کثافتا داد .... فحش دادن داد زدن گوشیمو بازرسی کردن خیلی
دلم میخواست پای ناهی وسط نبود همونجا یه کله ای چیزی میزدم وسط فرق سر یکی از این
برادرا چون خودم از عاقبتش اصلا نمیترسم و واسمم مهم نیست که چی کارم میکنن ولی به
خاطر ناهی مجبور شدم سرمو بندازم پایین و هرچی میگن بگم چشم چشم و چشم.... دیگه خودتون بقیشو
حدس بزنین به چه مصیبتی تونستیم از دستشون راحت شیم ... روز بعد رفتم مغازه
همچراغمون طلبکار رفیقم اومده مغازه که به دوستت بگو چرا چکشو پاس نمیکنه بهش گفتم
به من چه برو بهش بگو یارو سرم داد زد که من نمیتونم پیداش کنم شما با هم خیلی
دوستین همین الان زنگ بزن بگو پاشه بیاد اینجا من اعصاب معصاب ندارم ! بهش گفتم
ببین نه چک مال منه نه من بهت بدهی دارم سر من داد نزن یهو یارو هلم داد تو ویترین
مغازه پر از بشقاب و پارچ شیشه ای و انواع لوازم خونگی و همشون با من اومدیم رو زمین کتف سمت چپم در
رفت یعنی هنوز تازه 3 ماه بود که با هزار مصیبتو بدبختیو درد کشیدن کتف راستمو عمل
کرده بودم که اون یکی کتفمم در رفت و دوباره باید عملو و 7 8 ماه از کار افتادنو
تحمل کنم .... روز بعد از
بیمارستان اومدم دارم میرم خونه ساعت 9 شب سر میدون اصلی شهر یزد وایسادم چون یه
دست بیشتر فعلا ندارم گوشیمو گذاشتم رو صندوق صدقات دست کردم تو جیب که یه پول
پیدا کنم بندازم تو صدقه که یهو گشت امنیت اخلاقی وایساد روبروم برگشت گفت ببینم
اینموقع شب اینجا چی کار میکنی .....!!!! ساعت 9 شب مرکز شهر
من مصدوم کنار صندوق صدقه اخه چیکار میتونم بکنم ؟ شفاف سازی اذهان
عمومی : به علت اینکه بسیاری از اذهان عمومی مدتیست به رابطه من و ناهی مشکوک شده
اند و وجود ناهی رو باور ندارن و خیلی ها هم دوست دارن بدونن ما کجایی هستیم
خواستم یه مقداری این اذهان عمومی رو ذهنشون رو شفاف تر کنم ! ناهی شیراز زیستن
میکنه منم متاسفانه یزد فعلا تا همین جاشو داشته باشین شاید بعدا گفتم چه جوری ما
همو پیدا کردیم .. نتیجه گیری : جدا
که عجب مملکت مزخرفو خر تو خری داریم ما ...
جمش کنید ! این دیگه چه وضعشه این ابزار الات لهب و لعب رو هرچه زودتر جمش کنید تا جمتون نکردن ! ماه محرم اومده اینجا جشن تولد برگزار میکنید خجالتم نمیکشید ؟ جمش کنید ... 1کی میرقصه یکی اونیکی رو میبوسه اون وسط شتر مرغ بالا پایین یپره ! خجالتم نمیکشید ؟ حالا من یادم رفت این بساط لهو لعب رو جم کنم شما ها خودتون نباید جمع کنید ؟ به هر حال تولد عشقم مبارک . خیلی دوست داشتم 1 ماه کامل اینجا رو به جشن و پایکوبی بپردازیم ولی با امدن ماه محرم دیگه این جشن و پایکوبی رو باید جم و جورش کرد و به عزاداری پرداخت به همین مناسبت از کلیه سروران گرامی که در این مراسم جشن و سرور شرکت نمودند کمال تشکر را داریم و از امروز تا پایان محرم از این گونه جشن و سرورا خبری نیست و باز هم به همین مناسبت اهنگ تولدم مبارک وبلاگ به اهنگ دیگری به مناسبت ماه محرم تغیر یافت . یا حسین ...
نمیدونستم از چی بنویسم از کی بنویسم ا کجا شروع کنم نمیدونم اصلا chi jooori بگم خیلی جرف دارم بزنم ولی حتی 1 کلمه هم از ذهنم خارج نمیشه امروز خیلی خوشکله خوش کلتر از هر روزی ... 20 سال قبل 26 اذر 1 فرشته متولد شد تا بشه بهونه زندگی من بشه دنیای من ، عشق من ، همه چیز من اصلا خود من ... خانومی الان 4 ساعته دارم مینویسم نتیجش شده همین چندتا خط اصلا نمیدونم چی بنویسم که لایقت باشه خیلی دوست دارم میدونی چیه ؟ قبل از اشناییمون من بدون تو زندگی میکردم ولی حالا بدون تو نمیتونم نفس بکشم .. چون تو نفسمی الهی فدات شم یا نه کمه الهی بیشتر فدات شم یا خیلی بیشتر فدات شم یا همیشه فدات باشم ... اسکله ی ناز چشات کاری دارم 1 قایقم ... TOO ساعت 1ربع به عشق عقربه دقایقم گرمی دستای تو رو به صد تا دنیا نمیدم ... وقطی که تو یارم بودی بی کسی رو نفهمیدم تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو میکشم ... ولی بازم رو میله هاش عکس چشاتو میکشم ای قصه بی سروته شعر بدون قافیه ... برای مرگ این پسر نبودن تو کافیه درضمن به همین مناسبت مراسم جشنی با حضور شما مهمانان گرامی در همین ناهی بلاگ تا شروع ماه محرم اغاز میشود و از شما سروران گرامی نیز دعوت به عمل می اید تا در این مراسم شرکت نموده و با دادن نظرات خود و تبریکات صمیمانه اتان ما را خوشحال بنمایید ... بفرمایید از خودتان پذیرایی PLZ ! ... از اونا نمیخواید ؟ پس از ایناش بخورید بفرمایید ! حالا کادوهاتو باز کن ناهی !
ای ذلک اولیک واعظ النظرت ! الرجاء نظرت ابدا ترجمه : ای کسانی که نظر میدهید ! لطفا دیگر نظر ندهید لطفا این مطلب را تا انتها بخوانید ! جون مادرتون بخوانید ، تو رو خدا بخوانید ، تیکه تیکه شید اگه نخوانید ، اصلا بیجا میکنید نخوانید ، ... اصلا شما امدید که بخوانید توهم از دیدگاه علما : توهم حالتی است که در آن فرد چیزهایی را احساس میکند که وجود خارجی ندارند ولی فرد وجود آنها را واقعی میداند و بر آن اصرار میورزد. اما اختلالات ادراکی در حالتی اتفاق میافتد که فرد که یک امر واقعی را به گونه دیگری درک میکند. موضوعات خارجی در حالت اختلالات ادراکی تحریف شده و تغییر شکل یافته به نظر می رسند. علل بروز توهم از دیداه علما : توهم با دلایل گوناگونی ممکن است بروز کند. اکثر توهمها ناشی از وجود برخی از اختلالات خاص روانی هستند و در واقع وجه مشخصه این دسته از اختلالات به شمار میروند مثل اسکیزوفرنی که در آن فرد با مشکلات شدید روانی و کناره گیری شدید از واقعیت گریبانگیر است. درمان توهم از دیدگاه علما : توهم خود به تنهایی به عنوان بیماری نیست بلکه به عنوان نشانهای از برخی اختلالات مورد توجه هستند از اینرو از بین بردن توهم معمولا مدنظر متخصصان بالینی نیست. آنها با عنوان نشانه شناسی بیماریهای روانی وجود یا عدم وجود توهم را مدنظر قرار میدهند و در صورت وجود چنین مورد و با تشخیص نوع اختلال به درمان اختلال مبادرت میورزند که کاهش حالات توهمی را به دنبال دارد. توهم از دیدگاه پسر همسایمون : ( این جریان کاما واقعیست 50 روز پیش واسه پسر همسایمون اتفاق افتاد ) ساعت 10 شب بلند میشه دنبال مادرزنش میکنه میگه میخوام اتیشش بزنم میخواه همه چی رو تموم کنم ! مادرزنش فرار میکنه میره بالای پشت بوم اونم دنبالش میره و بنزین میریزه روش و اتیشش میزنه ولی خودش اتیش میگیره و به بدترین شکل ممکن جونشو از دست میده حالا چرا ؟ چون مادر زنش خونه خودشون بوده و اصلا مادرزنی در کار نبوده و توهم گرفته بودتش خودش رو به جای مادر زنش اتیش میزنه علل بروز : اعتیاد ، مصرف شیشه ، درگیری با زنش و نفرت از مادرزنش درمان : مرگ توهم هالیوودی ! از دیدگاه Zack Snyder گارگردان فیلم 300 : ایرانی ها هیولاهایی نفرت انگیز و وحشی هستند که به هیچ موجودی مخصوصا موجودات یونانی رحم نمیکنند ! علل بروز : ساختن 1 فیلم پر فروش ، مشهوریت ، محبوبیت و اضافه شدن دلار به حساب بانکی درمان : تا کنون درمانی یافت نشده است !! توهم از دیدگاه سیروان خسروی : درایران این طور است که اگر خیلی معروف شوید هر کاری بکنید همه می گویند به به چقدر خوب است. مثلا شادمهر عقیلی این شش هفت سالی که لس آنجلس است به نظرم نسبت به كارهای داخل ایرانش کارهای ضعیف انجام داده و در حد شادمهر نبوده ولی هنوز بقیه تعریف می کنند. چون به اندازه کافی ده سال پیش معروف شده بود ! حالا یکی نیست بهش بگه اخه تو رو چه به اظهار نظر در مورد شادمهر اخه تو در حد اونی اخه مرتیکه 1 اهنگ تقدیر شادمهر می ارزه به کل هیکل تو اخه شادمهر کی کار ضعیف تا حالا داده اخه کی شادمهر پسرفت کرده جا پیشرفت اخه !!.... ؟ علل بروز : بزرگ جلوه دادن خود و کوچک کردن بزرگان درمان : خودش چند وقط دیگه درمان میشه خود به خود ! توهم از دیدگاه خودم : به هر حال توهم های زیادی داریم که اگه بخوام بگم نه در حوصله شماست نه در حوصله من ولی مزمن ترین توهم توهم ناهی بینیه یعنی هیچ ناهیی وجود نداره ولی من میبینم ajab ببینید اینا کار خداست که هیچ ناهیی وجود نداره ولی من میبینم استغفرالله ! یعنی چه مگه میشه ؟ خوب لابد میشه دیگه ! یعنی من هیچیه دیگه نمیبینما فقط ناهی میبینم یعنی مثلا مریمو سوسن و ندا و اکرمو اکبر و اصغرو اینا رو نمیبینم فقط ناهی میبینم یعنی من اومدم یه وب زدم خاطراتمو از زندگی با عشقم ناهی مینویسم ولی اصلا ناهیی وجود نداره ajab.... علل بروز : کمبود محبت ، عقده های درونی و بیرونی ، نداشتن دوست دختر ، مفت بودن وبلاگ نویسی و داشتم وقط خیلی زیاد ! درمان : ندارد چند سخن جدی و کمی دوستانه با دوستان خواننده بخصوص خوانندگان پست قبلی : ( خواننده که میخونه نه ها خواننده های وب ) ببیند بازدید کننده های عزیز که قدم روی جفت چشای ما میزارید و میاید تو ناهی بلاگ من به نظرات شما احترام میزارم و حقم میدم که بعضی چیزا رو باور نکنید چون که نمیبینید ولی خدا رو هم نمیبینید یعنی نباید باور کنید ؟ ببینید عزیزان وبلاگ جاییه واسه اینکه ادم بیاد حرفشو دردشو خاطرشو چه میدونم هرچی تو دلشه تو ذهنشه رو راحت بگه بدون اینکه کسی هویتشو بفهمه بدون اینکه از کسی خجالت بکشه روش نشه بترسه مسخرش کنن و و و و ... من اومدم اینجا تا حرفای دلمو اتفاقات زندگیمو خیلی راحت و صادقانه بزنم تا دل خودم اروم شه تا حرفامو یه جایی زده باشم تا تو دلم نمونه مجض اطلاعتونم اینو میگم که 25 سالمه بچه نیستم اسکلم نیستم که هر حرفیو باور کنم روی حرفای ناهیم من قسم میخورم 2 ساله باهاشم هنوز کوچکترین دروغی ازش ندیدم درسته عاشقشم و ادم عاشق عیب عشقشو نمیبینه ولی عاشقم نه اسکل ! دیوانه هم نیستم که بیام مثلا یه حرف الکی بزنم یا بخوام خودمو بزرگ جلوه بدم یا چه میدونم هرچی خودتون فکر میکنید چون هیچ سودی واسم نداره و بازم محض اطلاع میگم ناهی کمربند مشکی دان 1کاراته سبک Shotokan ski داره پس زیاد عجیب نیست شکوندن 1 شیشه و فرار از دست دو نفر ... اینم از وبلاگ خود ناهی که پیشنهاد میکنم خودتون برید بخونید تا با خودش بیشتر اشنا شید ( الهی قربونش برم که میدونست من دیوانه اهنگ تقدیر شادمهرم که گذاشتتش رو وبش )
خدا بکشتتون الهی جفتتون برید زیر 18 تا چرخ الهی منفجر شید الهی 1 روز خوش نبینید الهی تیکه تیکه شید که میخواستید ناهی منو بدزدید ! خاک بر سرتون که به دختر مردم قصد سوع قصد دارید راست میگید بیاید منو بدزدید یا نه اگه راست میگید داداش ناهی س.... رو بدزدید ... پی نوشت 1 : این که گفتم داداش ناهی جریان داره جریانشم اینه که بروسلی هم اگر زنده شه توسط ایشون به چند تیکه مساوی تقسیم میشه حالا اگه جرات دارین بدزدینش پی نوشت 2 : اونا که گفتم حرفای من با اون دزدای بیشرف بی پدر مادر بی همه چیزه بی .... بود پی نوشت 3 : پی نوشت 3 نداریم !!! پی نوشت4 : خلاصه داستان : Too راه برگشت از دانشگاه ناهی سوار ماشین میشه 2 نفر سوار ماشین بودن درا قفل میشه ماشین تغیر مسیر میده اون یارو نفر دوم با مشت میکوبه تو صورت ناهی و تلاش میکنه به زور ناهی رو اروم کنه ناهی جیغ نزنه و ناهیم که میفهمه جیغ زدن فایده نداره با پا میکوبه تو شیشه ، شیشه میشکنه یارو تعادلشو از دست میده و تصادف میکنه و مردم همیشه در صحنه میرزن too صحنه که اون 2تا فرار میکنن و ناهی خوشبختانه نجات پیدا میکنه ... دقیقا Eyne تو فیلما ...
ناهی رو میخواستن بدزدن ... من خیلی اینروزا کار دارم از 8 صبح تا 12 شب سر کارم اصلا وقط اپ ندارم تا 10 15 روز دیگه قضیه ربودن ناهی رو می تعریفم فعلا بای
از خیابون رد میشدم عجله داشتم خیابونشم خیلی بزرگ و پهن بود وطبیعتا تو این خیابونا ماشینا با سرعت حرکت میکنن منم اینطرف خیابون رو نگاه کردم ماشین نبود با سرعت دویدم و لاین مخالف رو تا نیمه دویدم که یهو صدای ترمز شدید 2 . 3 تا ماشین سر جا میخکوبم کرد 1 لحظه سر جام ایستادم دیدم 1 سمند با سرعت و در حالی که سعی میکرد خودشو کنترل کنه از نیم قدمیه من رد شد ... ! و پشت سرشم چند تا موتور و ماشین !! اگر فقط چند ثانیه چند قدم اینور اونور بودم شاید الان اینجا نبودم درست مثل دختر یکی از اشناهامون که شب قبلش همون اطراف خونمون موقع رد شدن از خیابون با 1 سمند تصادف کرد و الان دیگه نیست شاید اونم اگه چند ثانیه دیر یا زود از خونشون بیرون اومده بود الان بود ... به هر حال هرچی بود به خیرو خوشی واسه من تموم شد تا دفعه بعد یادم باشه خیابون 2 تا لاین داره و از هر 2 تا لاینشم ماشین میاد ... !! بعدا نوشت ! : بعدا یادم اومد که من کلا با این خیابون 1 جورایی مشکل دارم چون یار چهارمی بود که من تو این خیابون یادم میرفت اونطرفو نگاه کنم .
سر 1 کوچه کنار یه بنگاه معاملات ملکی وایساده بودم منتظر صاحبش که خیر سرمون قررداد 1 مغازه رو بندیم که فردا روز 1 لقمه نون حلال واسه ناهی خانوم و بچه هاشون در بیاریم که یهو یه خانم حدودا 45 ساله با یه دختر خانوم حدودا 17 ساله اومدن روبروی من و اون خانوم 45 ساله گفت ببخشید شما اینجا کاری دارید وایسادید یه لحظه فکر کردم اشتباه شنیدم همیونجور که تو حالو هوای خودم بودم سرمو اوردم بالا گفتم بعله با منید ؟ خانومه با بی ادبی گفت میگم تو اینجا کاری داری وایسادی گفتم منظور ؟ گفت منظور اینکه کاری نداری از سر کوچمون برو اینجا وای نیسا خوشم نمیاد !!! 1 لحظه فکم از تاجب 17 متر باز شد که خدایا یعنی چه این مدلیشو دیگه ندیده بودیم که ادم سر یه خیابون وایسه بعد همینجور الکی بیان بهش بگن وای نیسا که ما خوشمون نمیاد ! 1 نگاه کردم بهش گفتم ببین این که من کاری دارم یا ندارم به تو ربط نداره و اگرم خوشت نمیاد 1 راه حل ساده داره اونم اینه که بزاری بری منم هر جا دوست دارم وای می ایستم . پی نوشت : من ادم بی ادبی نیستم ولی اگه کسی اینطوری الکی گیر بده خانوم و اقا و سن سال حالیم نیست جوابشو میدم دختر حدودا 17 ساله یهو پرید وسط و با لحن تندی گفت مگه ارث باباته یه نگاه کردم بهش گفتم اخه به تو چه ارث بابا توهه ؟ گفت اره اون مغازه بابا منه گفتم خوب چه ربطی داشت خیابون و کوچه و شهرم لابد مال باباته برو خونتون بچه حوصله تو 1 ذره دخترو دیگه ندارم ، یهو ننش داد زد مزاحم ناموس مردم میشی کثافت وای می ایستی اینجا دخترا مردمو نگاه میکنی ؟ تو شهر خودت برو از اینکارا کن اینجا این رو کارا نمیشه کرد پی نوشت : فکر کرد دانشجوام و اینطوری گفت که ملت بریزن رو سرم و با کمک درو همسایه بزنن به قول ناهی جر...م بدن ( خودمم نفهمیدم منظورم از نقطه چین اینجا چی بود ولی احتمالا با اینکه کلمه رو کامل گفتم خاستم ادب را هم رعایت کنم ) پیش خودم گفتم خدایا اینم از عاقبت در اووردن یه لقمه نون حلال همونجا که بودم چند قدم رفتم اونورتر نشستم دقیقا دم در مغازه شون که بسته بود عمدا هم اینکارو کردم که حرصشون در بیاد تکیه دادم به در مفازه بلند گفتم بین من الان دقیقا اینجا نشستم که مزاحم ناموس مردم شم تا شبم از اینحا تکون نمیخورم حالا هر غلطی دوست داری بکن که شروع کرد به تهمت و فحاشی که از شانس خوب من که نمیشه گفت چون اگه تیکه تیکمم میکردن کوتاه نمیومدم از شانس خوب اون دو تا یا حالا شانس بدشون مادر محترمم یهو از وسط اسمون اونجا پیداشون شد مامانمم نه گذاشت نه ورداشت نه پرسید قضیه چیه شروع کرد به دادو بیداد سر زنه که تا حالا پسرا مزاحم دخترا میشدن حالا زمونه عوض شده دخترا مزاخم میشن میخوای اینحوری دختر ترشیدتو بندازی به پسر مردم و .... اینطور حرفا که دیگه ملت همیشه در صحنه ریختن جدامون که نه جداشون کردن چون من اونموقع از موضع خودم کناره گیره کردم و بقیشو سپردم به مادرم . واقا همینجا ابراز تاسف خودمو واسه اون دو تا مادر و دختر ابراز میکنم که اینقدر عقده ای و بیشعورا که نمیفهما نباید عقده های درونیشونو کجا و چطور و سر کی خالی کنن ....
این پست 1 پست ویژه است واسه یه شخص ویژه زیادم مهم نیست بقیه بفهمن یا نه ولی میفهمن 1- قبل از انتخابات ریست جمهوری : دقیقا زمان شلوغی خیابونا سر فلکه اصی شهر یه ستاد انتخابات بود واسه موسوی و موجودی به نام معین که مثلا مسعول ستاد بود و تبلیفات ولی در اصل کارش چیزی نبود جز دادن شماره به خانومای رهگذر به جای پوستر موسوی که حدودا سر همون اتخابات 50 60 تا دوست دختر پیدا کرد . 2- بعد از انتخابات : معین و من توی ماشین و دوست دختر معین پست ماشین داشتم میرسوندمشون کافی شاپ وسط راه یهو معین گفت یه لحضه وایسا گفتم چرا گفت زود باش زود وایسا ، منم وایسادم پرید پایین یه خانوم اونطرف بود رفت پیشش یه صحبتی باهاش کرد و 1 شماره ازش گرفت اومد سوار شد که از پشت یه صدایی اومد که معین تو الان چیکار کردی ؟ گفت هیچی نیلو دختره خوشکل بود شمارشو گرفتم نیلو گفت اون شماره رو بده بعد شماره رو پاره کرد خودشم پیاده شد رفت ! معین میگم محمد الان چی شد نیلو کجا رفت شمارم چی شد ؟ خودم ؟ خاک بر سرت ادم جلو دوست دخترش با یه دختر دیگه دوست نمیشه معین e راست میگی یادم رفت نیلو پشت سرمه حالا خودش بدرک شماره رو چرا پاره کرد ؟ 3- با دوست دخترش قطع رابطه کرد دختره گریه التماس که دوباره برگرد پیشم از دختر اصرار از معین انکار تا اینکه نمیدونم یهو چی شد که دلش به رحم اومد دوباره باهاش دوست شد ، بعد از چند روز غزل خیلی گرفتارم پول لازمم پول نداری غزل : نه به خدا ولی اگه خیلی واجبه گوشیمو میفروشم ! و فروخت و 300 هزار تومن نقد داد معین 2 روز بعد : غزل : سلام چطوری معین عصر بیا بریم بگردیم معین : مگه من به تو نگفتم حالم ازت بهم میخوره نمیخوام باهات دوست باشم چرا اینو درک نمیکنی غزل : چی میگی معین ما که با هم دوست شدیم دواره خودت گفتی دواره بیا کنار هم باشیم یعنی همه رو دروغ گفتی یعنی فقط میخواستی پول بگیری و بعد ولم کنی معین : نه ولی هرچی میگم حالم ازت بهم میخوره که باور نمیکنی اینکارو کردم که دیگه واقا بفهمی که حالم ازت بهم میحوره .... 4 رمیش یه خورده صحنه داره زیر 18 سالا نخونین لطفا معین به دوست دخترش که فقط 3 روز بود با هم دوست شدن میگه با من س...س میکنی دوست دخترش به هیچ وجه زیر بار نمیرفت که اصلا همچین چیزی محاله ممکنه بعد از چهار ساعت کار به جایی رسید که دختر نه تنها راضی شد بلکه به این نتیجه رسید که خودش با زبون خودش گفت من اصلا به دنیا اومدم فط و فقط واسه ینکه یام با تو س..س کنم !! 5- من و معین تو خیاون داشتیم میرفتیم خونه ما یهو یکی از دوستاشو دید گفت علی اینجا چی کار میکنی ؟ گفت هیچی دارم میرم خونه تو کجا میری گفت منم میرم خونه معین گفت خوب رامون که یکیه 5 دقیقه صبر کن من میرم تا اونور خیابون الان بر میگردم بربم خودم : معین مگه قرار نبود بربم خونه ما معین خوب داریم میریم دیگه . حوب پس به اون واسه چی گفتی وایسه تا بیای معین هیچی همینطوری الکی یه خورده بخندیم !! 6 – داشت با دوست دخترش صحبت میکرد گفت بین گوشی رو بده مامانت کارش دارم دختره کلی ذوق کرد که مثلا میخواد احازه خواستگاری بگیره گوشی رو داد مامانش معین : خانم ... خوب هستید بخشید من زودتر از ینا باید راحب دخترتون صحت میکردم حالا انشالله اگه قسمت باشه بیشتر با هم اشنا میشیم ...... مقداری صحبت کردن و بعد کوشی رو قطع کردن خودم : معین تو واقا میخوای باهاش ازدواج کنی ؟ معین : من همچین ادمیم !! خودم پس این صحبتا چی بود با مامانش کردی ؟ معین : برو بابا این 27 تمین مادری بود که باهاش صجبت میکردم !!! 7- { شرمنده اینم صحنه داره } روز اول ساعت اول اشنایی با دختره خونه دوست معین اونم خالی : معین درش بیار دختره : بخشید چیو ! معین لباستو دیگه دختره : معین نمیدونستم تو همچین ادمی هستی باور نمیکنم ما تازه اشنا شدیم نمیخوام گمشو کنار میخوام برم معین ببین الان خونه خالیه فقطم من هستم و تو اینقدرم اسکل نیستم که بزارم بری دختره ببین معین اگه بهم دست بزنی دیگه نه من نه تو میرم پشت سرمم نگاه نمیکنم معین خوب اسکل جان منم همینو میخوام که بعدش بری دیگه پشت سرتم نگاه نکنی حالا درش بیار .... و اخرین مورد که برات میگم : نشسته بودیم گوشیش زنگ خورد معین الو چطوری فاطمه ؟ اخ بخشید خوبی پری ؟ اه اشتیاه میگیرم مریم تویی دیگه ؟ اونم نه پس حتما مهنازی ؟ اذیت نکن دیگه کی هستی وایسا فکر کنم اها عسل تویی خوبی ؟ عسلم نیستی !!! و حدودا 50 60 تا اسم گفت تا اخر فهمید طرفش کیه .... حالا ف....ه خانوم بازم اگه فکر میکنی ایشون شخص مناسین واسه ازدواج بنده شمارشونو دو دستی تقدیمتون میکنم پی نوشت هیچ کدام از اسامی مستعار نبودند
تو این 1 ماه که نبودم درگیر یه عمل خیلی سنگین بودم یعنی عمل کتف که دعا میکنم هیچ بنی بشری روی کره زمین کتفش در نره مثل من که بعد از چند سال سرو کله زدن اخرش مجبور شه بره عمل کنه چون واقا یکی از پر هزینه ترین . حساس ترین و سخترین عمل های دنیاست . حالا من فعلا نه به اون 7 ملیونی که ازم گرفتن و کوفتشون باشه کار دارم نه به سختیایی که کشیدم ولی از اونجایی که نمیشه من 1 جایی برم و 1 اتفاق خاص نیفته میخوام از روز عمل و قبل از رفتن به اتاق عمل شروع کنم : 19 مرداد : قبل از ورود به اتاق در سالن ریکاوری که ملت رو بعد از عمل با قیافیه له شده و بیهوش میارن بیرون : خودم : خانم پرستار این زندست : پرستار : اره فکر کنم خودم : فکر کنی !!! اون یکی چی اون که زندست پرستار : احتمالا اره خودم : ایشون هم احتمالا ؟ بعله حالا ولش کن اون که دیگه زندست داره نفس میکشه پرستار : اره زندست حودم : چه عجب یکیم شما گفتی که زندست حالا کی به هوش میان ایشون : پرستار : به هوش ؟ نمیدونم فکر نکنم به هوش بیان خودم : میگم حاج خانوم اسکل کردی مارو ؟ پرستار: اره فکر کنم یا نه مطمانم اره !!! چند لحظه بعد روی تخت اتاق عمل : دکتر : پسرم بی هوشت کنم یا بی حس خودم : ها ؟ هر جور صلاح میدونید بی حس که نمیشه که همون بی هوش بهتره نه ؟ خودم : چشامو بستم که و اماده که بیهوش شم چند دقیقه بعد بازم خودم : اخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ .... دکتر دکتر : بعله ؟ 1 سوال ؟ دکتر : بپرس ؟ میگم مگه دو تا گذینه بیشتر نبود ؟ دکتر : چطور مگه اخه احساس میکنم نه بی هوشم نه بی حس !!! دکتر : !!!!!!!!!! پرستااااااااااااااااار ( هول کرد بنده خدا ) و بعدش که بیهوش شدمو نمیدون چه بلایی سرم اومد و بعدشم که تا 3 چهار روز پیش کتفم بسته بود و نمیتونستم بنویسم و الانم یه نتیجه گیری اخلاقی میخوام بکنم که وبم اموزنده بشه ! نتیجه گیری اموزنده ای : قدر سلامتتون رو بدونید چون ممکنه حتی یه روز مثل من دیدن 1 خیابون واستون ارزو بشه یا رفتن حموم واستو یه رویای محال .... نتیجه گیری ناهیونه یا به عبارتی عاشقونه : ناهی ممنون که تو این مدت و مخصوصا تو مدت بستری بودن واقا پیشم بودی صبح تاشب و نزاشتی بیشتر از اونی که هست اذیت شم از بابت اون بعضی چیزای دیگه که خودت خوب میدونی هم واقا تشکر جمله کمیه ولی تشکر چون خیلی کمکم کرد تا خوب بشم شاید اگه نبود حالا حالا ها خوب نمیشدم یا اصلا خوب نمیشدم دوووووووووووووووست دارم .... نتیجه گیری کلی : ببخشید که تو این پست اینهمه قرو قاطی نوشتم جور دیگه نمیشد تعریف کرد فعلا بابای ناهی بازم میگم دووووووووووووووووووووست دارم و بازم میگم تو این مدت کارای واقا بزرگی کردی واسم که هرکسی نمیکنه شاد هیچ کسی نمیکنه مطما باش قدرتو و قدر کاراتو میدوووووووونم بازم ددددددددددددددددددددددددددددددددددددست دارم
حتی نگفتیم خداحافظ.
تو هم رفتی ، مثل همۀ قصه های تکراری زندگی من.حالا تو فقط ، تکرار دوباره یک قصۀ کهنه هستی.
دیگر نه اصراری به ماندنت و نه انکار رفتنت...هیچ چیزی در من نیست جُز مشتی تصویر و خاطره که می گذارم در صندوقچه کنار همۀ رفته ها.
نه اشکی ، نه بغضی ، نه حتی نگاهِ لرزان نگرانی که از تکرارش خسته ام.این یک بار را می خواهم صاف و مستقیم خیره شوم به چشمانم و بگویم به درک!این رفتن برگشتنی ندارد...
تو باور کن که من خوشبختم و به بختِ خویش، خوش خیال می خندم و نمی خواهم بزرگ شوم و فقط می خواهم برای بزرگ شدنم رویا ببافم.با سری که روی شونه های خودم گذاشتم نه شانۀ دیگری که به هیچ شانه ای امیدی نیست.چه دلتنگ باشم و چه نباشم.
باور کن می روم و دیگر به هیچ هوایی برنمی گردم. حتی آفتابی ترین هوا هم گرمم نمی کند ، بس که اینجا سرد است.هوای عاشقی هایم حواله به همان دلتنگی های گاه و بیگاه. بگذار فقط خاطره باشند و چند خطی روی بی خطی های این گذر، برای دلم که طعمش را یدک بکشد ، برای فرداها که آن هم نمی دانم برای چه؟! برای خالی نبودن عریضه و غریزه شاید ...
اصلا دلم میخواهد آنقدر در رفتن فرو روم که راه بازگشت را گم کنم و هی دور شوم و دور شوم.
می بینی؟!
بس که اندوه به جانم بارید ، خرافات مثل علف هرز در حرفهایم رویید...
از اندوهگین بودنم که بگذری ، انگار حالم خوب است و دلتنگی ها را هم خیالی نیست ، خداحافظ زندگی که خیال منبسط شدن ندارد.
تنها می تواند کار توباشد! تو چه کرده ای ؟چه بی رحمانه ویران کرده ای و چه معصومانه آباد ! چه گرم تابیده ای در این جاوید قحطستان و چه رنگین بی رنگ کرده ای روح سیه پوشم را!
چه رازی نهفته است در صدایت؟چه راز نهانیست این آشکارترین؟ که اینچنین زندانی می کند وآزاد؟ گم می کند وپیدا؟ چگونه وصف کنم واژه صدا را از آسمان حنجره ات؟ بگویم صدایت زیباست ؟صدایت رویاست ؟نه من هرگز این صفات تحقیر آمیز را به کار نخواهم برد!چقدر واژه ها ناتوان شده اند!چه کرده ای تو با واژه ها؟
آه....
آه ای تجربه ی لبخند اشک آلود! نگاه کن که چه فروتنانه مرا به تعظیم وا داشته ای ! نه تنها من، نه تنها ما، تو شیطان را هم وادار به سجود کرده ای!
ای تجربه ی لبخند اشک آلود ! با من بگو كه چه راز نهانیست این آشکارترین؟
صدایی از اعماق وجودم می آید...خود افسانه...
---------------------------------------------------------------------------
هنوز ماه من تویی
هنوز مومنم ببین
تنها گناه من تویی
گریه دوای دردمه از خنده بیزارم
پشت سکوت پنجره بی وقفه میشینم
اگرچه پیشم نیستی دنیات و میبینم


































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()







![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




















مصرف برخی مواد و داروها نیز میتواند توهم زا باشد. دستهای از مواد مخدر با حالاتی از توهم همراه هستند و سو مصرف آنها اختلالات توام با توهم را موجب میشود، برخی از گیاهان نیز با توجه به نوع ترکیباتی که دارند در صورت مصرف ایجاد توهم میکنند .




![]()
تبلیغات

